حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
99
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
بخوانم . كتابچهاى در تعليمات عاميانه به قدر فهم خودش براى تكليف يوميه تا مراجعت به تهران نوشت و فرامينى به ظل السلطان و صاحب ديوان « 28 » كه پيشكار فارس بود و حاكم كاشان ، صادر كرد . من در اول برج دلو سنهء 1299 از تهران بيرون رفتم . با اين حالت ، باز به اسم آنكه شما يك نفر ميرزا لازم داريد و ميرزا نصر الله اصفهانى كه سابق نويسندهء رحيم خان گمركچى بوده است از امور گمركى بصير است ، اين ميرزا نصر الله را كه طرف وثوق و للهء اطفال خودش بود ، همراه من كرد . دانستم منظورش اين است كه راپرتچى داشته باشد ؛ قبول كردم . من كه از قم گذشتم ، مطلع شدم ظل السلطان از راه جوشقان و نيزار به طرف تهران رفت ؛ خوشم آمد . در كاشان ميرزا هادى نطنزى را مباشر گمرك كردم و همشيرهزادهء ميرزا نصر الله را هم به اسم نويسندگى گمرك ، آنجا گذاشتم و به اصفهان رفتم . زين العابدين خان پسر محمد حسن خان نورى و بنى عم وكيل الملك ، مستأجر گمرك بود . به حساب او رسيدم ، مبلغى باقى داشت . به امين السلطان تلگراف كردم كه ، قريب هشت هزار تومان باقى دارد و مسلما سال نو شانزده هزار تومان مىشود ؛ زيرا كه دستگاه خرج و تجملى كه او فراهم كرده ، بهعلاوهء قمار و اعمال ديگر ، لازمهاش اين باقى هست . نوشتند ، چون فرصت نداريد ، به همان حالت بگذاريد تا بعد فكرى بكنم و به شما خبر بدهم . گمرك اصفهان و شيراز اهل اصفهان از علماء و وضيع و شريف همه ديدن كردند ، شيرينى و كاسه نبات فرستادند . من هم از علماء بازديد كردم و از ركن الملك هم كه نايب الحكومه بود بازديد شد . يك شب هم مهمان زين العابدين خان شدم . حاجى ميرزا محمد معدل كه در اصفهان بود و ممنوع از رفتن فارس بود ، اغلب در منزل من بود . يك شب هم محض دلجوئى به منزل او رفتم . بعد از هشت روز توقف ، به طرف شيراز روانه شدم . در اين سفر رضا قلى برادرزادهام را هم همراه برده بودم و نويسندهء نوشتجاتم ميرزا پاشا بود كه ابدا سواد نداشت و من زحمت تحرير و مسوده دادن را به رضا قلى زياد داشتم . ناظر و همه كاره ، حاجى حسن بود . از راه آباده كه معروف به راه گرمسير است رفتم . در زرقان آدم فرستادم براى منزل ، و كاغذى به صاحب ديوان نوشتم و كاغذى هم به حيدر على خان نواب كه در خارج شهر منزلى براى من تعيين كنند . باغچهء ميرزا محمد رضاى مستوفى را كه ما بين شهر و باغ تخت است ، تعيين كرده بودند ؛ بد جائى نبود . در زرقان نواب و ميرزا غلامحسين و ميرزا باقر براى پذيرائى به استقبال آمده بودند ، ولى از اهل شهر و اجزاء حكومت كسى نيامد . چنان تصور كرده بودند كه با اقتدار ظل السلطانى ، كارى از من پيشرفت نمىكند .
--> ( 28 ) - مقصود ميرزا فتحعلى خان صاحب ديوان پسر ميرزا على اكبر خان قوام الملك است .